شيخ ذبيح الله محلاتى

236

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مردى خشن و بىرحم و زشت‌كردار بود خاصه با قبيله جديس كه آنها را بيگانه از خويش مىدانست زحمت فراوان مىرسانيد از قضا روزى زنى از قبيله جديس كه هزيله نام داشت با شوهرش بدخوئى آغاز كرد عاقبت الامر كار بطلاق كشيد شوهرش او را طلاق گفت سپس خواست فرزند او را كه خردسال بود از او بگيرد هزيله بفرياد آمد بالاخره براى محاكمه نزد عملوق آمدند تا در ميان ايشان حكومت كند عملوق چون سخن هر دو را اصغا نمود گفت اين طفل را با پدر بايد سپرد چه او از مادر اولى خواهد بود هزيله فغان برآورد كه اى عملوق ( هذا الذى حملته تسعا و وضعته دفعا و أرضعته شفعا و لم انل منه نفعا ) يعنى اين طفل را نه ماه سر شكم كشيدم تا اينكه با رنج و محنت او را زائيدم و دو سال او را شير داده‌ام و در پاى او رنج فراوان برده‌ام و پدرش از اين محنتها هيچ آگهى نداشته روى چه ميزانى طفل مرا با وى گذارى هزيله چندانكه از اين‌گونه سخنان بگفت و زارى و ضراعت كرد بر عملوق اثر نكرد و كودك را گرفته به پدر داد هزيله كه در سخن گفتن و فنون كلام با نيرو بود عملوق را هجو كرد و فراوان او را دشنام گفت خبر بعملوق رسيده در خشم شد و از آن تنمر و تكبر كه در نهاد داشت آشكار ساخت و فرمان داد كه در كيفر كردار هزيله هر دختر كه از قبيله جديس خواهند به شوهر دهند در شب زفاف اول او را بنزد عملوق فرستند تا مهر دوشيزگان از وى بستاند و صبحگاهان بنزد شوهر فرستد اين كار بسى بر مردم جديس صعب افتاد از قضا خواهر اسود بن غفار كه سيد قبيله بود و از قبيله جديس بشمار مىرفت اين قضيه براى او اتفاق افتاد و شب زفاف او را بسراى عملوق بردند و او با وى بخفت و تن او را از خون دخترى آلوده ساخت آنگاهش رخصت انصراف داد آن زن چون از نزد عملوق بيرون شد جامه خود را بر تن چاك زد و همچنان خون‌آلود در ميان قبيله جديس آمد فرياد بركشيد و گفت و لا اخا اذل من عديس